قلَمروے בُפֿـترونہ ے مـטּ
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب
آمیــــــــــن
در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند
پـرسید : فرزندم پس آدمت کو ؟؟
اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش حـــوای دیگریـست.
خــــــــدایا تو با من بمان!
که محتـــــاج ماندن خلقت نباشم!
نوشته شده در دوشنبه 19 تیر 1391ساعت
18:55 توسط asemanenili|
ارسال نظر(5)
ثبت نام کاربران
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
فراموشی رمز عبور
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.


نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید