قلَمروے בُפֿـترونہ ے مـטּ

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب

سلام

تا چند روز دیگه امتحانات خرداد شروع می شه
پس شاید یه مدت نیام نتـــــــــ
ولی بعد از امتحانات خرداد حتما حتما برمیگردم
امیدوارم با موفقیت امتحانات رو به پایان برسونید
برای منم حتما دعا کنید
بدرود
 
 

بعد نوشت: امروز روز آخر مدارس بود بدون هیچ جشنی مدارس تموم شد. وقتی فکرش رو میکنم می بینم امسال هیچ اتفاق به خصوصی نیفتاد. همه روزهام تکراری بود. (سه شنبه. 26اردیبهشت)
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391ساعت 11:09 توسط asemanenili| ارسال نظر(3)

 

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...
 
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...
 
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
 
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است
 
و تو هر زمانی که بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...
 
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
 
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...
 
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...
 
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند
 
چرا که درچین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند.

و در قدم های لرزان مردش...
 
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد
که تهی از دل بوده و پیری مرد...

رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است...
 

کارت پستال درخواستی طراحان

 در نگاه پر فروغت در آماقه سکوتت تنها محبت را میبینم

مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده...

و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم ….

روز مادر رو به همه ی مادرها به خصوص به مادر عزیزم پیشاپیش تبریک میگم

و امیدوارم بتونم هرسال این روز رو بهش تبریک بگم 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391ساعت 21:03 توسط asemanenili| ارسال نظر(9)

 

از ظهر به این فکر میکنم که واقعا دلیل اینکه من با دوستام نرفتم مشهد چی بود؟
اون موقع هزارتا بهونه الکی برای نرفتنم وجود داشت
ولی الان هرچی فکر میکنم هیچی به ذهنم نمی رسه.
الان به دوستم پیامک زدم گفت هنوز نرسیدن مثل اینکه فردا صبح می رسن خیلی پشیمونم ازاینکه نرفتم.
ازوقتی اومدم خونه حتی یه کلمه هم درس نخوندم
تازه فردا دبیر دین و زندگی از کل کتاب امتحان میگیره از اون هایی که نرفتن مشهد
دبیر های دیگه ام که حتما ازم می پرسن.
بی خیال.

من شاکیم از اینکه چرا نرفتم شاید دیگه این فرصت پیش نیاد.

نوشته شده در سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391ساعت 20:52 توسط asemanenili| ارسال نظر(4)

ما نسل بوســه های خیابانی هستیم
 نسل خوابیدن با اس ام اس
 نسل درد و دل با غریبه های مجــــــــازی comp10.gif   
 نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکریروی دختر همسایه...
 نسل لایک و پوک از روی قرض
نسل کادو های یواشــــکی     شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
 نسل پول ماهانه ی وی پی ان
 نسل صف و دعوا ، نسل تف ، وسط پیاده رو ، نسل هل ، توی مترو... شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے   
نسل مانتو های تنگ
 نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار
 نسل شـــــــارژهای اینترنی
 نسل " copy , paste "
 نسل عکسای لختی در ساحل دوبی
 نسل جمله های کــــــوروش و دکتر شـریعتی!
 نسل فتوشاپ
 نسل دفاع از فاحشه ها
 نسل ترس از رقص نور ماشین پلیــــــــــــــــــــــسauto563.gif
 نسل سوخته ، نسل مــن ، نسل تـــو!
 یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جــهنم رفتیم ، بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر ، دنیای ما هم همین طوری بود !

بی ربط نوشت: قالب وبم رو بعد از مدتها تغییر دادم نظرتون درمورد قالب چیه؟
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391ساعت 21:31 توسط asemanenili| ارسال نظر(4)

با استفاده از یک برنامه کامپیوتری اجزای زیبای زیباترین چهره های دنیا یک جا جمع شده و چهره مجازی زیباترین زن جهان خلق شد.

 

در چهره این زن از موهای کیت میدلتون لبان آنجلینا جولی، چشمان اشلی کول، و دیگر نقاط زیبا ومثبت صورت ستارگان استفاده شده است و آنچه حاصل ادغام زیبایی هاست تصویری است که مشاهده می کنید

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391ساعت 14:56 توسط asemanenili| ارسال نظر(2)

 

مدتهاست که ساعتها وبگردی میکنم و وقتی به خودم میام می بینم ساعتها گذشته.
راستش اینجور موقع ها حالم گرفته میشه ازیه طرف هیچی درس نخوندم و از یه طرف مامانم از دستم شاکیه که ساعتها تلفن رو اشغال کردم.
همچین مواقعی برای اینکه دیگه عذاب وجدان نداشته باشم سیم رابط رو از کامپیوتر میکشم و می اندازم تو کمد لباس هام تا شاید اینجوری دستم بهش نرسه و این عادت مسخره رو ترک کنم
اما روز بعد دوباره همه چیز رو فراموش میکنم و این طرف و اون طرف دنبال کلید کمد لباس هام که شب قبل به خاطر اعصبانیتم پرتش کردم یه گوشه می گردم اینجور مواقع شبیه آدم های خماری هستم که برای پیدا کردن مواد از هیچ تلاشی فروگذار نیستن!
برای ترک این عادتم باید یه فکر اساسی کرد ولی چه فکری؟
چند روز دیگه امتحانات خرداد شروع میشه اگه قرار باشه اوضاع اینجوری باشه....

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت 20:18 توسط asemanenili| ارسال نظر(3)

 

آيا ميدانستيد با همين کارتهاي عضو شبکه شتاب که در دست داريد ميتوانيد بجاي دريافت وجه نقد از اين دستگاه و اون دستگاه
درزهاي لپتاپتان را تميز کنيد؟!!؟
نــــــــــــــــــــه خدائيش ميدونستيد؟؟؟؟
 
وضعِ نت يه جوري شده که ،
هفت هشت تا تب باز مي کني،
بعد مثل سيخاي کباب هي دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون
سرميزني ببيني درچه وضعيه،لود شده يا نه..!
 
بايد تو چشم اونايي که واسشون کاري ميکني اما تشکر نميکنن زل بزني بگي :
وظيفم نبود، لطف کردم !!
 
ديدين بعضيا وقتي مي‌شينن رو صندلي چرمي بعد صدا ميده
يه بار ديگه صداشو در ميارن که بگن مال صندلي بوده؟!!
فاجعه اونجاست که صداش ديگه در نياد !
خخخخخخخخخخخ !!
 
از من به شما نصيحت:

کسي که هميشه سعي ميکنه بقيه رو شاد کنه
بيشتر از همه تنهاست
اون رو تنها نذاريد
چون هيچوقت به شما نميگه که بهتون نياز داره
 
 

بند انداز برقي صورت و بدن ، سنگ پا ، گل سر جادويي ، عطر جادويي گل سنجد ، ساعت LE…D ، ليزر پوينتر ، شارژر اضطراري موبايل ….
[
سايتهاي ايراني ، نتيجه ي جستجوي مقاله

نوشته شده در یکشنبه 03 اردیبهشت 1391ساعت 20:33 توسط asemanenili| ارسال نظر(1)

برو بمیر : برو گمشو !

بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !

می میرم برایت : عاشقتم!

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و … : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا … : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال !

مردنی : نحیف و لاغر !
مردم : خسته شدم!
من بمیرم ؟ : راست می گی ؟
 
نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1391ساعت 21:51 توسط asemanenili| ارسال نظر(4)

 

دیروز دبیر دین و زندگی اسم چند تایی از بچه ها رو عوض کرد
چون تشابه اسمی تو کلاسمون زیاد بود و دبیرا مجبور بودن بعضی از دانش آموزان رو به فامیل صدا بزنن واین موضوع که دانش آموز رو تمام مدتی که تو مدرسه است به فامیل صدا بزنن واقعا عذاب آوره...
تازه چه برسه به اینکه اسم و فامیل دو تا دانش آموز دقیقا مثل هم باشه و دبیرا مجبور باشن دو تا دانش آموزا رو به اسم پدر صدا بزنن
خلاصه این موضوع باعث شد هرکس برای خودش یه اسم انتخاب کنه و دبیر دین و زندگی هم اسامی جدید رو خیلی کمرنگ کنار اسم های خود بچه ها تو دفتر نمرات نوشت

ای کاش دبیر دین و زندگی این کارو زودتر انجام می داد چون الان آخر سال و دیگه به همون اسامی قبلی عادت کردیم

ولی این موضوع نه تنها برای من بلکه برای همه ی همکلاسی هام جالب بود.

نوشته شده در پنج‌شنبه 17 فروردین 1391ساعت 18:25 توسط asemanenili| ارسال نظر(1)

همه چيز از يه بطری بازی شروع شد . . . !
كمی بعد از نيمه شب . . . !
روی يك ميز شش نفره همه مست و خراب . . . !
بطری چرخيد ، چرخيد و چرخيد . . . !
همه چشمها به چرخشش بود . . . !
حركتش كم شد . . . !
كم تر و كم تر . . . !
تا بالاخره ايستاد . . . !
سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت می كردم . . . !
با چشم مسير سر تا انتهای بطری رو طی كردم . . . !
آخرش رسيد به اون . . . !
نگاهم كرد و خنديد . . . !
بلند بلند می خنديد . . . !
دليل خنده هاش رو نمی فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من . . . !
به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه . . . !
...رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور . . . !
رو دستات راه برو .....!
يا يه چيزی مثل همينا . . . !
كه يهو كوبيد روی ميز و ابرو هاشو تو هم كرد . . . !
گفت : حـكـم . . . !
"عاشقم شو" . . . !
و من بايد عمل می كردم اين قانون بازی بود . . . !
نوشته شده در چهارشنبه 09 فروردین 1391ساعت 14:24 توسط asemanenili| ارسال نظر(5)



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران