قلَمروے בُפֿـترونہ ے مـטּ
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب
بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم. نهايت هر چيزي همين 10 تا بود. از بابا 10تا بستنی مي خوا ستم. مامانو 10 تا دوست داشتم ... خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم، مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي 
آن را هر جایی نگذار ...
این روزها دل را می دزدند
بعد که به دردشان نخورد
جایِ صندوقِ پست آن را
در سطل آشغال می اندازند
و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد
دیگر دل نمی شود
دختری را..
که تار مویی بیرون روسری دارد...!
یا سیگاری به دست...!!
یا دست عاشقی در دست...!!
... ولی من....
هرزه تو را می خوانم...!!
که هر سخن بی اساسی...
با ذهن ات همبستر می شود...!!
و افکاری این چنین...
حرام زاده...
در دامنت می پروراند...!
مجازی شادیم…
مجازی عاشق میشیم…
مجازی همدیگه رو دلداری میدیم…
امــــــا…………..
.
.
.
واقعی تنهاییم!
واقعی درد میکشیم!
واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم…..

