قلَمروے בُפֿـترونہ ے مـטּ

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند،آسمان را دریاب

قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "
 
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .
 
قرآن! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
 
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟
 
قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …
 
قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو از آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
 
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
 
 
دکتر شریعتی
 
نوشته شده در شنبه 10 تیر 1391ساعت 11:50 توسط asemanenili| ارسال نظر(6)

بچه که بودم...

بی خیال و خلاص از خلا زندگی زندگیمو میکردم

بزرگترین غم زندگیم عروسکه پشت ویترینی بود که سر راه مدرسه بهم چشمک میزد

بچه که بودم...

میخندیدم بدون اینکه به مشکلات زندگی فکر کنم

بزرگترین خوشحالیم خوردن شکلات خارجیای همسایه پایینمون بود

بچه که بودم...

گریه میکردم بدون اینکه از بقیه خجالت بکشم

ولی از اخم مامان میترسیدم

بچه که بودم...

بچه بودم! مثل همه ی بچه های دنیا...

ولی عزیزترین برای مادر و پدرم!

حالا بزرگ شدم و دلتنگ بچگیمم!

دوران خوب بچگی! خیلی خوب...

خندیدن ها... گریه ها... یواشکی شکلاتارو خوردن... وسطی و خاله بازی!

حالا زندگی میکنم ولی گریزانم از هوای خفه ی زندگیم

اتاقم پر شده پر از عروسکای رنگارنگی که دارن خاک میخورن

خندیدن یادم رفته چون مشکلات زندگیم مهمتر از خندیدنای بی معنیه

بزرگترین خوشحالیم پول شکلات خارجیه همسایه پایینیمونه!

گریه نمیکنم... سالهاست بغضم تو گلوم گیر کرده

چون از نگاه بی تفاوت مردم میترسم! از نگاه سردشان

بزرگ شدم و دیگه مثل بقیه ی آدما نیستم... من خودمم

ولی برای هیچکس این " من " اهمیت ندارد!

مـــــــــــــــــن... خواهشا بچگیمو بهم پس بده...

 

نوشته شده در جمعه 02 تیر 1391ساعت 11:32 توسط asemanenili| ارسال نظر(3)

چند روز دیگه باید انتخاب رشته کنم ولی هنوز حتی تصمیم نگرفتم برم دبیرستان یا کارو دانش یا فنی حرفه ای.
البته از بین رشته های دبیرستان با وجود اینکه ریاضیم خوبه از ریاضی متنفرم پس به هیچ وجه نمی رم ریاضی.
نمی دونم شاید رفتم انسانی شایدم تجربی
شایدم معماری یا صفحات وب یا تصویر سازی یا...
واقعا کسی تو دنیا وجود داره که مثل من انقدر هدفش مشخص باشه من که بعید میدونم
 
 
 
با عروسَک هايــــــم

ديگـــر باز
ی نِمی کُنمـ

 بـزرگـــــ شُــــدم...

خود عروسَکـــی شُدم

آنقَـــ ـــدر بازی ام دادند که

قــــــــــلبم با تکـه پارچـه های ر
نــگارنگ

وصلــه خورده است؛

لااقل، تـــــو ديگر

قـــلب پارچــه ای ام را

پـاره نکــن...!!
نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد 1391ساعت 10:15 توسط asemanenili| ارسال نظر(5)

به نام خودت
* * * * * *
مراقب حرف زدنت باش...
مراقب شکستن دل ادم ها هم باش...
مراقب ان نگاه های مزخرف معنی دار هم باش...
لعنتی چرا حواست نیست مراقب حرکت دستهایت هم باش...
ان طور راه رفتن هم مراقبت میخواهد...!
بوی خوبت و موهای شانه شده ات هم مراقب میخواهد...
مثل ان شلخته های کارتون خواب ته ریش داشته باش... اصلا حواست هست؟؟؟ زیادی بوی تند و تلخ ورساچه ات مسخ کننده است...
یقه ی کتت را بالا میدهی که چه؟؟؟ من که نگاهت نمیکنم... برای نگاه های دیگران میگویم...
کفش های واکس خورده ات با جین مدل دیزلت خوب نیست... نه که فکر کنی حواسم زیادی به تو هست هاااا... نه ... همینطوری گفتم که مراقب باشی...
راستی ان کتونی های دیروزی ات را که با کلاسورت همرنگ بود دوست داشتم... به خصوص آرم نایک سورمه ای اش را...
باز چشمم را دور دیدی شش تیغ کردی؟؟؟
مراقب دست خطتت باش... در افتاب بگذاری راه میرود... مراقب کیف و موبایلت هم باش... راستی صفحه ی لمسی اش داغون شد بس که تو با ان ور رفتی... من که میدانم اهل پیام بازی نیستی...!
راستی مراقب لحن حرفهایت باش... بقیه زیاد میخندند...
این را نگفتم... مراقب نگاه های بقیه باش... زیادی به تو خیره میشوند... من که میدانم تو به زیادی خیرگی انها توجه نمیکنی!!! لبخند نمیزنی... با خیرگی جواب نگاه را با نگاه نمیدهی... من که میدانم تو به انها بی محلی میکنی و...!
مراقب لبخندهایت هم باش... وقتی میخندی بعضی ها فکر میکنند که تو منظوری داری...
مخصوصا وقتی حین خندیدن مستقیم نگاه میکنی و دستهایت را تکان میدهی و رسمی حرف میزنی وشما شما میکنی... شین گفتنت میزنت... خیلی غلیظ میگویی... شاید من زیادی غلیظ میشنوم!!!
نه که فکر کنی مهم هست ها... نه... همینطوری گفتم حواست جمع باشد... به قول معروفی دوزاری ات بیفتدد دنیا چه خبر است...
خلاصه ی کلام مراقب باش... این دنیاپر از دورنگی است... راستی رنگ های تیره به تو می اید... بیشتر هم سورمه ای...! نه که فکر کنی فکر کردم هاااا... ذهنی گفتم... همینطور ذهنی ذهنی... شوخی شوخی...!!! جدی جدی مراقب خودت باش...
های فلانی...
عاشقت شدم...
خیلی ... مراقب خودت باش!!!
.
.
.
خورشید.ر
 

نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1391ساعت 11:59 توسط asemanenili| ارسال نظر(5)

سلام

تا چند روز دیگه امتحانات خرداد شروع می شه
پس شاید یه مدت نیام نتـــــــــ
ولی بعد از امتحانات خرداد حتما حتما برمیگردم
امیدوارم با موفقیت امتحانات رو به پایان برسونید
برای منم حتما دعا کنید
بدرود
 
 

بعد نوشت: امروز روز آخر مدارس بود بدون هیچ جشنی مدارس تموم شد. وقتی فکرش رو میکنم می بینم امسال هیچ اتفاق به خصوصی نیفتاد. همه روزهام تکراری بود. (سه شنبه. 26اردیبهشت)
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391ساعت 11:09 توسط asemanenili| ارسال نظر(3)

 

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...
 
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...
 
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
 
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است
 
و تو هر زمانی که بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...
 
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
 
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...
 
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...
 
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند
 
چرا که درچین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند.

و در قدم های لرزان مردش...
 
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد
که تهی از دل بوده و پیری مرد...

رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است...
 

کارت پستال درخواستی طراحان

 در نگاه پر فروغت در آماقه سکوتت تنها محبت را میبینم

مهر تو در زره زره ی وجودم رخنه کرده...

و حال به زیبا ترین و مقدس ترین واژه یعنی مادر قسم می خورم که دوستت دارم ….

روز مادر رو به همه ی مادرها به خصوص به مادر عزیزم پیشاپیش تبریک میگم

و امیدوارم بتونم هرسال این روز رو بهش تبریک بگم 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391ساعت 21:03 توسط asemanenili| ارسال نظر(9)

 

از ظهر به این فکر میکنم که واقعا دلیل اینکه من با دوستام نرفتم مشهد چی بود؟
اون موقع هزارتا بهونه الکی برای نرفتنم وجود داشت
ولی الان هرچی فکر میکنم هیچی به ذهنم نمی رسه.
الان به دوستم پیامک زدم گفت هنوز نرسیدن مثل اینکه فردا صبح می رسن خیلی پشیمونم ازاینکه نرفتم.
ازوقتی اومدم خونه حتی یه کلمه هم درس نخوندم
تازه فردا دبیر دین و زندگی از کل کتاب امتحان میگیره از اون هایی که نرفتن مشهد
دبیر های دیگه ام که حتما ازم می پرسن.
بی خیال.

من شاکیم از اینکه چرا نرفتم شاید دیگه این فرصت پیش نیاد.

نوشته شده در سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391ساعت 20:52 توسط asemanenili| ارسال نظر(4)

ما نسل بوســه های خیابانی هستیم
 نسل خوابیدن با اس ام اس
 نسل درد و دل با غریبه های مجــــــــازی comp10.gif   
 نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکریروی دختر همسایه...
 نسل لایک و پوک از روی قرض
نسل کادو های یواشــــکی     شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے
 نسل پول ماهانه ی وی پی ان
 نسل صف و دعوا ، نسل تف ، وسط پیاده رو ، نسل هل ، توی مترو... شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے   
نسل مانتو های تنگ
 نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار
 نسل شـــــــارژهای اینترنی
 نسل " copy , paste "
 نسل عکسای لختی در ساحل دوبی
 نسل جمله های کــــــوروش و دکتر شـریعتی!
 نسل فتوشاپ
 نسل دفاع از فاحشه ها
 نسل ترس از رقص نور ماشین پلیــــــــــــــــــــــسauto563.gif
 نسل سوخته ، نسل مــن ، نسل تـــو!
 یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جــهنم رفتیم ، بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر ، دنیای ما هم همین طوری بود !

بی ربط نوشت: قالب وبم رو بعد از مدتها تغییر دادم نظرتون درمورد قالب چیه؟
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1391ساعت 21:31 توسط asemanenili| ارسال نظر(4)

با استفاده از یک برنامه کامپیوتری اجزای زیبای زیباترین چهره های دنیا یک جا جمع شده و چهره مجازی زیباترین زن جهان خلق شد.

 

در چهره این زن از موهای کیت میدلتون لبان آنجلینا جولی، چشمان اشلی کول، و دیگر نقاط زیبا ومثبت صورت ستارگان استفاده شده است و آنچه حاصل ادغام زیبایی هاست تصویری است که مشاهده می کنید

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391ساعت 14:56 توسط asemanenili| ارسال نظر(2)

 

مدتهاست که ساعتها وبگردی میکنم و وقتی به خودم میام می بینم ساعتها گذشته.
راستش اینجور موقع ها حالم گرفته میشه ازیه طرف هیچی درس نخوندم و از یه طرف مامانم از دستم شاکیه که ساعتها تلفن رو اشغال کردم.
همچین مواقعی برای اینکه دیگه عذاب وجدان نداشته باشم سیم رابط رو از کامپیوتر میکشم و می اندازم تو کمد لباس هام تا شاید اینجوری دستم بهش نرسه و این عادت مسخره رو ترک کنم
اما روز بعد دوباره همه چیز رو فراموش میکنم و این طرف و اون طرف دنبال کلید کمد لباس هام که شب قبل به خاطر اعصبانیتم پرتش کردم یه گوشه می گردم اینجور مواقع شبیه آدم های خماری هستم که برای پیدا کردن مواد از هیچ تلاشی فروگذار نیستن!
برای ترک این عادتم باید یه فکر اساسی کرد ولی چه فکری؟
چند روز دیگه امتحانات خرداد شروع میشه اگه قرار باشه اوضاع اینجوری باشه....

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391ساعت 20:18 توسط asemanenili| ارسال نظر(3)



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران